خوش آمديد!
11:05 پنج شنبه 18 شهريور ماه ، 1389
پژوهش سرای پروفسور نظامی فسا: تالار گفتمان

پژوهش سرای پروفسور نظامی فسا :: نمايش موضوعات - درد دل با خدا

درد دل با خدا

 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع    

   پژوهش سرای پروفسور نظامی فسا صفحه اول انجمن -> انجمن فرهنگی

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام

reza
مدیر انجمن
مدیر انجمن

وضعيت: آفلاين
24 ارديبهشت ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 6
امتياز: 750
تشکر کرده: 0
تشکر شده 1 بار در 1 پست


ارسالارسال شده در: يكشنبه، 12 ارديبهشت ماه ، 1389 20:44:03    موضوع مطلب: درد دل با خدا پاسخ همراه با اعلان

تا حالا با خدا حرف زدی!؟
گفتم: خدای من، دقایقی بود درزندگانیم که هوس می کردم سر سنگینم را که پر از دغدغه دیروز بود و هراس فردا، برشانه های صبورت بگذارم، آرام برایت بگویم وبگریم... در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟
گفت: عزیزتر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی، که در تمام لحظات بودنت بر من تکیه کرده بودی، من آنی خود را از تودریغ نکرده ام که تو اینگونه هستی. من همچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد، باشوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم.
گفتم: پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی، اینگونه زار بگریم؟
گفت: عزیزتر از هر چه هست، اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آید عروج می کند، اشکهایت به من رسید و من یکی یکی بر زنگارهای روحت ریختم تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان، چرا که تنها اینگونه می شود تا همیشه شاد بود.
گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟
گفت: بارها صدایت کردم، آرام گفتم از این راه نرو که به جایی نمی‌رسی، تو هرگز گوشنکردی و آن سنگ بزرگ، فریاد بلند من بود که: عزیزتر از هر چه هست، از این راه نرو که به ناکجا آباد هم نخواهی رسید.
گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی؟
گفت: روزیت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی، پناهت دادم تاصدایم کنی، چیزی نگفتی، بارها گل برایت فرستادم، کلامی نگفتی، می خواستم برایمبگویی؛ آخر تو بنده من بودی، چاره ای نبود جز نزول درد که تو تنها اینگونه شد که صدایم کردی.
گفتم: پس چرا همان بار اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی؟
گفت : اول بار که گفتی خدا آنچنان به شوق آمدم که حیفم آمد بار دگر صدای تو را نشنوم، توباز گفتی خدا و من مشتاق تر برای شنیدن خدایی دیگر، من اگر می دانستم تو بعد ازعلاج درد هم بر خدا گفتن اصرار می کنی، همان بار اول شفایت می دادم.
گفتم: مهربانترین خدا، دوست دارمت.
گفت: عزیزتر از هر چه هست، من دوست تردارمت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي

juju
کاربر جدید
کاربر جدید

وضعيت: آفلاين
25 خرداد ماه ، 1389
تعداد ارسالها: 1
امتياز: 5
تشکر کرده: 0
تشکر شده 0 بار در 0 پست


ارسالارسال شده در: پنجشنبه، 27 خرداد ماه ، 1389 15:12:41    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

جالب بود . Wink

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   

   پژوهش سرای پروفسور نظامی فسا صفحه اول انجمن -> انجمن فرهنگی

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
صفحه 1 از 1
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2008 phpBB Group